تبليغاتX
یادداشت های خانوم خونه
یادداشت های خانوم خونه
زندگی زیبا 
قالب وبلاگ
سلاااااااااااام

میبینم که نمیبینم. امروزم که عید شد و ما مسافرت نیستیم و داریم سعی میکنیم انگیزه ایجاد کنیییییم. البته نامردیه اگه بگم تا این لحظه بهم بد گذشته چون واقعا روز خوبی بود. دیشب کلی با شوشو صحبت کردم و از در دوستی وارد شدم گفتم بزار من فردا بخوابم بیدارم نکن. بالاخره بعد کلی خواهش راضی شد که امروز صبح قبل از ساعت تحویل همسایه ی جاااااااان با صدای آهنگش مارو بیدار کرد. البته شوشو از قبلش بیدار بود اما من تو خواااااااااااب آخه دیشب ساعت ۳ صبح خوابیدیم واقعا خوابم میومد منم که رو خواب تعصبیییی خلاصه شوشو هم دید خوابم پریده نامردی نکرد و کار همسایه رو ادامه داد. همه خواننده های خوب برون مرزیمونم که واسه عید یا موزیک ویدئو جدید دادن بیرون یا تبریک عید شوشو هم صدای تلویزیون و بللللللللللللند کرده بود و بالاخره طاقت نیاورد چند دقیقه قبل ساعت تحویل عیدیمو داد البته همین اولین انگیزه ی من برا بیدار شدن و کلا برا عید بود که بعدها بیشتر هم شد. خلاصه یه ۲ ساعتیم شیطونی و ... بالاخره زدیم بیرون و از خجالت جیب پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها و " پدر شوهر " و مامان قشنگ و .... دراومدیم

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 17:37 ] [ مریم ] [ ]
دیشب هم دومین قسمت تولد به خوبی و خوشی برگزار شد. قسمت فامیلی و دوستانه ! اول شب که خونواده من و شوشو رو شام مهمون کردیم بیرون. وقتی هم برگشتیم خونه همسایه های جااان تشریف آواردن و مراسمات ویژه !!!!!

اما کلا دوست ندارم سال ۹۰ تموم بشه  امسال به من خیلی ساخت دوس دارم ادامه داشته باشه. البته از وقتی به شوشو رسیدم سال بدی نداشتیم تا حالا هر سال بهتر از پارسال دینگ دینگ ....

مخصوصا که اول سالمون داره با یه ضدحال اساسی شروع میشه و مسافرتی که کلی برنامه واسش داشتیم لحظه آخری بی دلیل مالید و جفتمون دپرس شدیم. من نمیدونم این چه نظامیه ما داریم. این چه مملکت بی قانونیه اه . یه آدم که داره تو یه اداره دولتی به جامعش خدمت میکنه حقشه که این قدر از طرف همین اداره لطمه بخوره اه اه. باز یادم اومد. اصلا وله لش تازه داشتم فراموش میکرم قضیه رو ...

شوشو که میگه هرجور شده باشه تا لحضه آخر خودمونو یه جا میندازیم میریم. خارجه نشد داخله به هر حال سفر سفره دیگه. موافقم اما اگه بریییییم. به سلامتی تو فروردین ۵ تا عروسی داریم. تا دیروز ۴ بود الان شده ۵ تا. خبر عقده یکی از اقوام درجه ۲ رو هم تازه شنیدیم که مراسمش عیده .

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 0:38 ] [ مریم ] [ ]
امشب اولین قسمت تولدم به خوبی و خوشی سپری شد ، فردا شب هم قسمت دوم برگزار میشه

نه این که من دوبار بدنیا اومده باشماا  اما سر از کار مامانم درنمیارم. همیشه دوست داره شب قبل تولد بیاد و تبریک و کادو ... من دوست دارم خود روز یا شب تولدم بهم تبریک بگن  اما چون شوشو همیشه میخواد تو اولویت باشه و میترسه کسی زودتر بهم تبریک بگه و از سورپرایز بیاد بیرون ، واسه همین شب قبل مراسم دونفره رو اجرا میکنه ( امشب ) شب بعد هم مراسم فامیلی و ریخت و پاش و ... ( فردا شب ).

بهر حال امشب بیرون بودیم کلی فاز داد. لهو و لعب به نحو احسن انجام شد تا ببینیم فردا شب چی میشه.


چند شب پیش اعصابم شدیدا داغون بود. داشتم دیوونه میشدم. اومدم اینجا یه متنی تایپ کردم. دودل بودم آپ کنم یا نه. بالاخره تصمیم گرفتم آپ کنم ( جهنم و ضرر  ) بعد این بلاگفا سر ناسازگاری گذاشته بود. ۱۰۰ بار خواستم آپ کنم همکاری نمیکرد و هی خطا و ... خلاصه بیخیال شدم. بیشتر از دست اون موضوع از دست بلاگفا داغون شدم بعدش و کلی بد و بیراه ...  اما الان میفهمم که یه حکمتی بوده خدا نمی خواسته آپ کنم. واقعا الان پی بردم. شانس آواردم آپ نشد

[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 1:27 ] [ مریم ] [ ]
دیشب شوشو گفت بیا بریم خیابون خرید برا عید. رفتیم حالا تو خیابون هرچی فکر میکردم چی لازم دارم چیزی یادم نمیومد. البته یه لیست داشتم اما وسائل آشپزخونه بود٬ بیشتر کره پاستوریزه لازم داشتم برا شیرینی های ابتکاریم همین. کلا اهل رخت و لباس نو برا عید نیستم. پارسال هم فقط دو تا شلوار جین خریدیم لباس از قبل داشتیم البته آک بود ها وسطای سال خریده بودیم یادمون رفته بود استفاده کنیم  شب عیدی تصمیم گرفتیم اونارو بپوشیم. خلاصه یه شال برا من خریدیم و یه تی شرت و یه عطر هم شوشو. البته بدون خرج هم نذاشتمش. در یک اقدام شوک برانگیزانه یه چیز خیلی بزرگ برام خرید واقعا خجالت زدم کرد. از کل خریدای عید بیشتر آب خورد براش ( خودتم میدونی راضی نبودم این کارو بکنی )  ( ":؟<}":{ژ"><؟|":؟٬٫)+*×:"ژ ) ( این قبلی برا شوشو بود شما نخونین خودش همیشه اینجا سرمیزنه البته بدون نظر ( حضور گرمت همیشه حس میشه جیگر ))

                                    دوست دارم خیلی زیاد
                                                                   به چشماتم خیلی میاد

[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 12:13 ] [ مریم ] [ ]

سلام خدمت یکان یکان هموطنان جااااان . هموطنان بخت سپید و پیشانی بلند !

شرمنده یه چند روز اینترنت تموم شده بود اشتراکش شوشو هم که طفلی معاونه وزیرش اومده بود شبانه روز اداره بود دیگه روم نشد بهش بگم شارژ کنه. به هرحال این روزا خیلی سرم شلوغ بود. یه تابلو فرش جدید خریدم به نام پریان. ابعادش بزرگه صادراتیه کلا. اگه خوب از آب دربیاد که محشره. این چند روز یکم دوندگی داشتم براش کلا گیجم کرده بود. اول کاری کلی چیز کم داشت با بسم الله بسم الله شروع کردیم دیگه حالا ببینیم چی میشه ...

مگی گفته بود از چگونگیه خونه تکونی بنویسم. خوب چگونگی نداره که. من گفتم کلا امسال خونه تکونی نمیکنم شوشو اومد قدم خیر برداره شر شد برا من. گفت من خونه رو تمیز میکنم. اتاقه خودشو ریخت وسط بعد از نصفش کارای ادارش زیاد شد و نتونست ادامه بده. همون اتاق خودشو به زور تموم کرد و من موندم با یه خونه که همش مونده بود. دیگه یه روز کمر همت بستم و شروع کردم. اول آشپزخونه بعد هم حال. اتاق خواب مونده هنوز. اونم چون تخت سنگینه باید شوشو باشه کمک کنه. پرده هارو هم اومدم بشورم یکیشو باز کردم شستم دوباره آویزون کردم. یکیش پشت میز تلویزیون بود نتونستم باز کنم. الان یکی سفیده یکی سیاه. خودش مدلیه برا خودش

راستی چند شب پیش خیابون بودیم نیس بیکارم ( فاینال زبان و خونه تکونی و تابلو فرش نیمه آماده و وقت دکتر ندارم !!!! ) به شوشو گفتم بیا بریم یه مجله بگیریم هوس جدول کردم. خلاصه رفتیم دکه بجای جدول یه مجله قناد باشی بود خوشم اومد یهو جوگیر شدم خریدم نیس منم خونه داااااااااااااار. همش دستور شیرینی داره توش. ۲ مدلشو درست کردم خوب شد اما خوب با مایکروویو سخته. فر نداریم. اگه فر داشتیم همه شیرینی های عید و خودم درست میکردم. کار نیکیه. دومس میدارم


این متنو تایپ کردم شانس آواردم کپی کرده بودم یهو اینترنت قطع شد  دیروز تایپیدم امروز دارم آپ میکنم !  


 
[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 11:38 ] [ مریم ] [ ]
 

یارو میره خونه میبینه یکی پیش زنش خوابیده ... میگه اه اه اینقدر بدم میاد ازینایی که ادای منو درمیارن !

 


دیشب یه پشه اومد منو گزید .افتادم دنبالش .
گوشه اتاق خفتش کردم . اومدم بکشمش . بهم گفت بابا .
راست می گفت . من باباش بودم . خونه من تو رگاش بود . بغلش کردم تا صبح 2 نفری گریه می کردیم .


به غضنفر میگن 12 امام رو میشناسی؟
میگه آره.
میگن خوب نام ببر؟
میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم


به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان…
میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم.


یارو اومده می‌بینه همکارم توی اتاق نیست. باز می‌پرسه خانم فلانی نیست؟
گفتم پَ نه پَ هستن. افتادن پشت اون کمد. با خط‌کش بزن در بیاد.


 دارم با دوستام راه میرم پام پیچ خورد،خوردم زمین. میگه کمک می‌خوای؟میگم پـَـ نه پـَـ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت می‌کنم، بریییید برییییییید!!


بابام از اداره زنگ زده خونه بعداز کلی احوال پرسی میگه دخترم خودتی؟ میگم: پـَــــــــ نَ پَـــــــــ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره 1،برای اطلاع از موجودی حساب شماره 2?
گفت زهر مار و قطع کرد .دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق.گفت اگه یه بار دیگه بگی پَــــ نَ پَـــــ دیگه تو این خونه نمیخوابی….گفتم یعنی بیرونم میکنی بابا؟گفت پَـــ نَ پَــــ خونه رو عوض میکنم


گرگه می ره در خونه شنگول و منگول، در میزنه
بچه ها می گن: مامان تویی
گرگه میگه: پ ن پ سروان احمدی مقدم هستم از نیروی انتظامی، اومدیم دیشاتون رو جمع کنیم


 با گل رفتم بیمارستان
نگهبان میگه گل برای مریضتون آوردین
گفتم پَـــ نَ‌‌ پَـــ اومدم خواستگاری تو با این سیبیلات


به بابام می گم بابا پول نمی دی؟ می گه پول تو جیبی؟ پ ن پ طبق برنامه پنجم سند چشم انداز 20 ساله، پول درآمد نفتی این مملکتو می خوام!!


 

[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 16:46 ] [ مریم ] [ ]
کلا که خونه ما تمیزه . اما امسال شوشو یه لطفی کرد بیشترین قسمتایه خونه تکونی رو به عهده گرفت کلی خوشحالم کرد. آخه امسال اصلا حس عید رو ندارم. با گریه باید منو دیدوبازدید ببرن. اصلا دوست ندارم عید بشه. برا همین شوشو هم خواست هم یه حالی بهم بده هم انگیزمو برا عید بیشتر کنه گفت خونه تکونی با من. انصافا هم از زیر کار در نمیره. درسته کار هیچکسو اندازه خودم قبول ندارم اما بازم نصبت به یه مرد عالی عمل میکنه . کلا دارم رو مخ شوشو کار میکنم عید بریم مسافرت. البته خودشم دوست داره اما باید دید شرایط کاریش چه طور میشه. از طرفی عروسیم زیاد داریم ایام عید. گفتیم بعد عید بریم که مگی غوغا کرد .

هی ی ی ی ی ی کاش یه چیزی ... یه کسی ... یه کاری ... یه انگیزه ای میشد برا عید !

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 23:35 ] [ مریم ] [ ]
میدونین دیگه این آهنگی که رو وبم گذاشتم شوشو برا من خونده نیس خوانندش داووده ... حالا فامیلش مهم نیس
[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 23:42 ] [ مریم ] [ ]
چند روزه دل ناگرونیم با شوشو. گفتیم شاید تو عمل انجام شده قرار بگیریم. هم خوبه هم بد. بیشتر بد. که خدا به حرفمون گوش داد و به دادمون رسید. اما تازه دارم میفهمم که زندگی روی خوش زیاد داره. از هر دری ناامید بشی یه دره دیگه روت باز میشه. خیلی چیزا بعد از گذشت زمان تازه داره برام معنا پیدا میکنه. کلا جو خونه عوض شد ( اما فقط برا چند روز ) !

کلا زندگی مزایاش میچربه به معایبش ! همه سختی هارو تحمل میکنی با جمله کوچیک چنان در ناحیه تحتانیه بدنت عروسی میشه که نگو

                                               هی هی

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 1:10 ] [ مریم ] [ ]
خیلی نامردیه. خیلی حالم گرفته شد. بعد از سالی ماهی اومدم به وبم سربزنم دیدم نظرات قبلی کامل پاک شدن  دلم گرفته بود خواستم بعضی از پستارو دوباره بخونم که دیدم نظراش نیس ضدحال خوردم.

اگه کسی میدونه چه طوری برگردونده میشن نظرا کمکم کنه لطفا !

[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 2:43 ] [ مریم ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام
من مریمم
یه آشپز توانا
یه خانومه خونه
یه سوار کار عاشق
یه مربی بداخلاق واسه پرنده هام
یه همسر خوب واسه بهترین شوهر دنیا
امکانات وب